علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

16

تاريخ بيهق ( فارسى )

بسمع ايشان مىرسانند در محاسن اخلاق و عدل و رأفت و آنچه سبب بقاى ملك باشد ، و اجتناب از آنكه « 1 » سبب بلا و آسيب و زوال ملك بود واجب شناسند ، و النفس راغبة اذا رغبتها « 2 » * و اذا ترد « 3 » الى قليل تقنع خاصه اميرى و پادشاهى كه بلند همت بود و همت او اقتضا كند زيادتى جستن در فضايل بر ملوك گذشته و او را غبطتى و منافستى حاصل آيد چنان كه ميان اقران بود ، هى النفس ما حسنته فمحسن * اليها و ما قبحته فمقبح فصل [ در حل اين شبهه كه بعضى از تواريخ مفتريات و موضوعات است ] و اگر كسى را شبهتى افتد كه بعضى از تواريخ موضوعات و مفتريات و اساطير الاولين بود و بر آن اعتمادى نباشد ، چون صدق با كذب و غث با سمين و صواب با خطا امتزاج و اختلاط « 4 » پذيرد تمييز عسر « 5 » شود ، و حل اين شبهت آنست كه هر چه از آن فايده باشد به نظر تحقير و تصغير و قلت مبالات بدان التفات نبايد نمود ، « 6 » و كل ماسد جهلا فهو محمود ، و حكايات كه در كليله و دمنه بر زبان حيوانات نهاده‌اند موضوعات است براى فوايد و تجارب را و جمله مفيد و مقبول است . حكايت در روزگار ما نديمى در مجلس وزيرى بخيل و ممسك « 7 » جعد اليدين رتبهء مجالست و منادمت يافته بود ، و در آن مجلس قصهء سماحت و سخاوت « 8 » برامكه رحمهم اللّه مىخواندند ، آن وزير آن حكايات مخالف طبيعت و عادت خويش مىيافت ، الحر يعطى و العبد يالم قلبه ، و غيظ البخيل على من يجو * دا عجب عندى من بخله

--> ( 1 ) از آنچه ( 2 ) نص ؛ راعية اذا رعيتها . ( 3 ) نص ، يرد . ( 4 ) سا . ( 5 ) عسير . ( 6 ) كرد . ( 7 ) ممسك ( بىواو ) ( 8 ) سخاوت و سماحت .